فکرم به مُنتهای جمالت نمیرسد...

خرید بک لینک

بسم الله
یا اله العاصین

نیمهشب است و ما اکنون روی مرز بین دیروز و امروز ایستادهایم. سفرهای پیاپی امانم را بریده. با جادهها خو گرفتهام. اما این خو گرفتن، فرسایشی است. مثل شمعی که دارد تمام میشود، دارم تمام میشوم. روزهایم بیبرکت شدهاند. میآیند و میروند. و من در گذر این روزها - به شهادت هر آنکه مرا دیده - پیرتر از سن شناسنامهایام میزنم. میزنم بر طبلی که از فرط توخالی بودن صدای بلندی دارد.
خستهام. به اندازهی تمام جادههای هزار کیلومتری هر هفته. به اندازهی خودم. به اندازهی ماه شعبانی که هنوز یک بار هم مناجاتش را نخواندهام. ماه شعبان دارد تمام میشود. من دارم تمام میشوم...

+ کاش این تمام شدن رو به سوی تو باشد؛
الهى کَاَنّى بِنَفْسى واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْکَ
وَ قَدْ اَظَلَّها حُسْنُ تَوَکُّلى عَلَیْکَ...

پ.ن:
ورای اختلاف سلیقهها و مباحثههای علمی و نیمهعلمی جدی که در هفتههای گذشته به مناسبت انتخابات با دوستان و نزدیکانمان داشتیم، امشب شام را میهمان طرفداران جناح برنده بودیم. چند ساعت برای تنوع. برای آنکه یادمان برود که داریم تمام میشویم. خوردیم؛ خندیدیم؛ باز هم بحث کردیم و آخرش هم برگشتیم تا به تمام شدنمان ادامه دهیم.

نافلسفانه 007...

ما را در سایت نافلسفانه 007 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت: 2:48

صفحه بندی