هر چه گدا کاهل بُوَد آقا کریم است...

خرید بک لینک

بسم الله
یا کریم

یک:
علیرضا یک گروه توی تلگرام ساخته به اسم "هدیهها". داخل این گروه قرار است از خجالت هم دربیاییم. هر چه ایراد از هم میبینیم را به هم هدیه بدهیم. روز عادیاش ما کلی بد و بیراه نثار هم میکنیم؛ چه رسد به اینکه بخواهیم تعمّداً پدر همدیگر را دربیاوریم! یکی از ایرادهایی که از من گرفت این بود که چرا سعی میکنی انقدر دیگران را با خودت بالا بکشی. مثلاً آهای الفسینِ وحشی! حالا مثلاً ایستاده آب خوردن در شب مکروه است که باشد! دیگر چرا وسط خیابان مینشینی کف زمین و آب میخوری؟ تازه ما هم که دور و برت هستیم مجبور میشویم وقتی با تواییم، خودمان را بهتر از آنچه هستیم نشان دهیم! پدرمان درمیآید! بمیری الهی و الخ... :)))

دو:
علیرضا امشب دارد میرود توی جاده. برای همین قرار شد افطاری آش نگیریم که سیستم گوارشیاش به هم نریزد. خب من به حرفش گوش کردم و برای او آش نگرفتم. اما برای خودمان آش گرفتم که نفس علیرضا تربیت شود و آش خوردن ما را تماشا کند. آخر علیرضا خیلی مرا دوست دارد. خیلی هم آش را دوست دارد. آخرش ولی عُمدهی آشها را علیرضا خورد. بعدش هم که کاملاً معلوم بود که سیستم گوارشیاش به هم ریخت. الان هم که احتمالاً دارد میرود دنبال زنِ دربهدرش که با هم بروند ترمینال. خدا به دادش برسد در اتوبوس. این سزای کسی است که عیوب مرا به من هدیه میدهد. :)))

سه:
محمدصادق میپرسد داعشیها جاهل قاصرند یا جاهل مقصر؟ میگویم آنچه من دیدهام و قضاوتم بر مبنای آن است، جاهل مقصرند و با خیال راحت میشود مادرشان را به عزایشان نشاند. اما آنچه از حضرت آقا شنیدهام، هنوز به هدایتشان امید است. بعد میرسیم به اینکه آیا اصلاً اساس طرز فکر خودمان بر مبنای حق است؟ نکند خودمان در جهلیم؟ بعد هم بحث را میپیچانیم.

چهار:
محمدصادق امشب در بخش مسمومین بود. میگوید روزی ده دوازده نفر را میآورند که با قرص و سم خودکشی کردهاند. راههای ابتکاری زیادی برای کشتن و کشته شدن دارم، اما تا به حال به خودکشی با سم فکر نکرده بودم. در مجموع مردن در هنگام مرگ به نظرم راه مناسبی نیست. آدم باید در هنگام زنده بودنش بمیرد که در هنگام مردنش مرگ از او فرار کند.

باز هم چهار:
آیات ۵۶، ۵۷ و ۵۸ از پنجاه و یکمین سوره از قرآن را خواندیم. تهِ تهش این است که هر کدام از ما یک ادعای ربوبیتی در دلمان داریم. مثلاً دغدغهی نمره داریم؛ شغل داریم؛ پول داریم؛ رزق داریم. خلاصه هی توی دلمان فکر میکنیم آنچه بر عهدهی خداست را ما باید بر عهده بگیریم. حال آنکه خدا میگوید من از شما عبودیت میخواهم. ربوبیت و تقسیم رزق و نمره و شغل و نان و آبتان همهاش با من. شما عبد بشوید فقط. والسلام.

باز هم چهار:
ویژگی مشترک من، علیرضا و محمدصادق در این است که عقایدمان را به فضل خدا، خودمان کسب کردهایم؛ نه از پدرانمان. گاهی در برخی مسائل اختلاف عقیدهی وحشتناکی با خانوادههامان داریم. اما همین عقیدهی اکتسابی موجب شده که مرید کسی نشویم. آزادگیمان را مدیون همین استقلال عقیدهایم. خیلی راحت بعضی رفتارها یا گفتارهای بزرگترین و مقدسترین بندگان (غیرمعصوم) خدا را نقد میکنیم. گاهی پیش آمده که نقدهایمان هم بحق و سزاوار بوده است. و همین آزادگی از شرق و غرب و چپ و راست و صغیر و کبیر، خیلی ما را رشد داده است. (یا شاید هم توهم رشد داریم!) خوبی کنار هم بودنمان هم این است که این روحیه را در خودمان حسابی تقویت میکنیم؛ به فضل خدا.

پنج:
چند سالی است که گاه و بیگاه این دو بیت را تکرار میکنم. مخصوصاً در این شبهای خاص. خیلی هم از صمیم قلب به آن معتقدم:
هر کس پی رزقش به هر در میزند لیک
روزی ما از روز اول با کریم است
امشب، شبِ تغییر در ضربالمثلهاست
هر چه گدا کاهل بُوَد، "آقا" کریم است

باز هم پنج:
عیدتون مبارک!

شش:
ساختن سخت است. خراب کردن آسان. در یک چشم به هم زدن میشود خراب کرد. اما امان از وقتی که بخواهی بر مبنای اسلام خراب کنی. بخواهی طوری خراب کنی که حقالناس نشود. مو را از ماست باید کشید. اینجا خراب کردن هم سخت است. گاهی سختتر از ساختن.
و من، همانم که تخریب را بر سازندگی ترجیح میدهم. یک تخریبچی هیچ وقت نمیتواند پزشک خوبی بشود. مهندس عمران خوبی بشود. معمار خوبی بشود. اما شاید یک روز هوافضایی خوبی بشود...


هفت:
علیرضا همان صاحب بلاگی است که توی پیوندها اَتَچ کردهام. محمدصادق هم از هفت عالَم آزاد است؛ اگر ما بگذاریم :))

+ مثل قبلترها حوصلهام نمیرسد پستهای در شأن مخاطب بگذارم. حوصلهی لینک کردنش را هم ندارم! لطفاً خودتان از قسمت "پربینندهترین مطالب" واقع در سمت چپ بلاگ، پست "همه گفتند حُسین و جگرم گفت حَسن" را به مناسبت امشب بخوانید!

بعداً نوشت:

از آن جا که علیرضا خیلی دکترتر از محمدصادق است، پیام داده که یک رانیتیدین خورده و معده اش آرام شده. از آن جا که من از همه شان خیلی دکترترم، در جوابش نوشتم که امپرازول بخور. به مدت سه روز ناشتا. کلاً اوکی می شی!

+ چند وقت دیگر برایتان جراحی قلب هم می کنم ;)

بعداًتر نوشت:

محمدصادق برای اولین بار زیر همین پست آدرس بلاگ قدیمی اش را کامنت کرد:|

خدایا! اینا یعنی رفیقای ما ان -__-

نافلسفانه 007...

ما را در سایت نافلسفانه 007 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:58

صفحه بندی