سمالله
اللهمّ أعطِنی بَصیرۀً فی دینِک و فَهماً فی حُکمِک و فِقهاً فی عِلمک...
اول؛
شهید مظلوم، آیت الله دکتر بهشتی فرموده اند:
«بالاترین خدمت به جامعه انسان ها و محکم ترین و استوارترین پایه برای بهتر زندگی کردن، این است که اندیشیدن را به آن ها بیاموزیم.»1
برای شادی روحشان صلواتی ختم بفرمایید!

دوم؛
ما باید دیدگاههایمان را باز کنیم. باید از این تنگنظری رها شویم. باید از این استبداد فکری فرار کنیم. ما مجبور به انتخاب بین صفر و یک نیستیم. اگر به شما بگویند بین "کمیّت" و "کیفیت" کدام را انتخاب میکنید، چشمبسته و از حفظ نگویید "کیفیت"! چه کسی گفته ما مجبوریم بین کمیت و کیفیت، یکی را انتخاب کنیم؟ تا وقتی میتوان به این سؤال جواب کاملتر داد، چرا خودمان را محدود کنیم؟ جوابش واضح است. ما "کمیّتِ با کیفیت" میخواهیم. ما هم "زیاد"ش را میخواهیم و هم "خوب"ش را. اگر به شما بگویند بین "عقل" و "عشق" کدام را انتخاب میکنید، چشمبسته و از حفظ نگویید "عشق"! جوابش واضح است. ما میخواهیم "عاشقِ عاقل" شویم.
ما فقط یک جا بین دو چیز انتخاب میکنیم. آن هم "حق" و "باطل" است. اما مگر در دنیای پیرامون ما چهقدر "حقِ مطلق" و "باطلِ مطلق" وجود دارد؟ مگر نه آنکه خود ما و اکثریت جهان پیرامونمان ترکیبی از حق و باطلیم؟ مگر نه آنکه عمدهی دنیای ما خاکستری است؛ نه سیاه، و نه سفید؟
دوستان من!
امروز در جامعهی ما دو قطب ایجاد شده که ما را مجبور به انتخاب یکی از آن دو میکنند:
ما با یک جریان افراطی مواجهیم که حکومت را فقط بر پایهی "مشروعیت" میداند؛ و معتقد است مردم نمیفهمند؛ آدمها بُز هستند؛ انسانهایی که خدا عُقول را در آنها به ودیعه نهاده، نفهم هستند و خلاصه حاکمی که شرعاً موجودیت پیدا کرد محکوم به حکم کردن است؛ گورِ پدرِ مردمِ نفهم!
جریان دوم اما یک جریان تفریطی است که بر "مقبولیت" تکیه میکند. معتقد است هر چه مردم بگویند و هر که مردم بگویند. مردم، دانا و عاقل هستند و باید همه چیز را به آنها سپرد. بعد هم تسلیم محض شد و هیچ نگفت و هیچ نکرد.
دوستان عزیز من!
چشمهایمان را باید باز کنیم. خوب ببینید که هر دو دارند ناقص میگویند. شاید غلط نگویند، اما کامل هم نمیگویند. مگر میتوان با یک بال پرواز کرد؟
علی (ع) را ببینید! علی (ع) حکومتش از جانب خدا مشروعیت گرفت. اما بیست سال صبر کرد تا مقبولیتش نزد مردم جا بیفتد. تاریخ را ورق بزنید و ببینید آیا در این بیست سال با حکومت نامشروع خلفای سهگانه موافقت کرد؟ والله که علی (ع) روشنگری میکرد. والله که این حکومت ها را نمی پذیرفت. نهجالبلاغههایی که در خانههامان خاک میخورد گواه است. والله که فاطمه (س) خطبهی آتشین میخواند تا مردم بفهمند خاک بر سرشان شده است. چه طور میگویید فقط مردم همه کارهاند و باید تسلیم شد؟ پهلوی شکستهی فاطمه (س) حکایت از آن دارد که نباید تسلیم نظر غلط مردم و حکومت نامشروع شد! شهادت مادر ما افسانه نیست! از آن طرف هم صبر بیست سالهی علی (ع) شاهدی است بر اینکه مشروعیتِ بدون مقبولیت مردم بیفایده است! این طرفش را هم باید گفت. فعلیت حکومت مشروع الهی، وابسته به مقبولیت مردم است.
دوستان عزیز!
احمقانه است که ما را مجبور کردهاند که بگوییم اصلاحطلبیم یا اصولگرا. خندهدار است که چندین میلیون آدم بروند برای آزادیهای ساده و دمدستی مثل آزادی حجاب، به کسی رأی بدهند که خودش (به اعتراف خودش) اولین مُجری حجاب اجباری بوده است! مطهریها و بهشتیها را ببینید که جلوی افراطیون و تفریطیون قد عَلَم کرده بودند. گریه آور است که چند میلیون نفر برای آزادی حصر دو سه نفر، به کسی رأی دهند که خودش در جلسه ی رأی گیری برای حصر همان دو سه نفر حاضر و ناظر بوده است. میگویید توبه کرده است و در پی جبران آمده؟ میگویم توبهکار، متّقی میشود. شما تقوا میبینید؟ با دیدن و شنیدن رفتار و گفتارش به یاد خدا میافتید؟ عقلهایمان چه شد؟ تاریخ را نمیبینید؟ این منطق افراط است که به فرموده ی مولایمان علی (ع) بعد از مدتی به تفریط تبدیل می شود. و حالا افراطی های دیروز، تفریطی شده اند. فردا را خواهیم دید که افراطی های امروز هم تفریطی می شوند. این چرخِ روزگار است. فقط آگاه باشید و باشیم که بر حب و بغضهایمان افسار زدهاند و ما را با احساسات و عواطفمان به سمت خود میکشند. مگر اصلاحطلبها باطل مطلقاند که بگوییم اصلاحطلب نیستیم؟ یا مگر اصولگرایان حق مطلقاند که بگوییم اصولگرا هستیم؟ ما یک چیز هستیم: "ما حقطلبِ حقگراییم." هر کدام تا هر کجا حق گفت زیر سایهاش نفس میکشیم. بیایید در قالبها نگنجیم؛ که مؤمن در هیچ چارچوبی نمیگنجد...
سوم؛
عدهای هم در جامعه و هم در فضاهای مجازی، ادعای روشنفکری بدون تعصب دارند. میگویند ما به هیچ چیزی، هیچ تعصبی نداریم. آزاد اندیشیم. من می گویم اشتباه میگویند. غلط میگویند. اولاً ادعایشان توخالی است. آن ها هم برخلاف ادعاهایشان، بالاخره به مسائل شخصی شان (پدرشان، مادرشان، یا همین عقیده ی آزاد اندیشانه شان یا هر چیز دیگری) تعصب دارند. ثانیاً ما باید تعصب داشته باشیم. ما تعصب داریم. اما نه روی شخص و اشخاص. ما روی جریان حق متعصبیم. ما سرهایمان را میدهیم تا عَلَمِ حق بر زمین نیفتید. آن کسی که بیغیرتی خود نسبت به جریان حق را آزاداندیشی مینامد، هم به مفهوم "آزادی" و هم به مفهوم "اندیشه" توهین کرده است. ما روی فاطمه زهرا (س) تعصب داریم، چون فاطمه (س) از حق است و حق از فاطمه (س). چون علی از حق است و حق از علی. چون حق با مهدی (عج) است، در مهدی (عج) است، از مهدی (عج) است و به سوی مهدی (عج) است.1
پ.ن:
کلیک کنید
1- گزیده از دیدگاه های شهید بهشتی؛ ص 94
2- والحقُّ مَعَکم و فیکُم و مِنکم و إلیکُم.../ زیارت جامعه کبیره
نافلسفانه 007...ما را در سایت نافلسفانه 007 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 96