تو را حکایت ما مختصر به گوش آید

خرید بک لینک

بسم الله
یا غفّار

میدانید تفاوت بزرگ چمران با خیلیهای دیگر چه بود؟ چمران میرفت بین مشروبخورها، میآوردشان جبهه، ازشان شهید میساخت. میرفت آمریکا، دختری که حجاب نداشت را مسلمان میکرد، برایش حجاب میگذاشت، با او ازدواج میکرد.
چون چمران از بالا به آدمها نگاه نمیکرد. چون خطکشی نمیکرد بین آدمها؛ بین تقواها؛ بین حجابها؛ بین کراواتها؛ بین ریشها...
از خودم که چیزی ندارم بگویم. بگذارید از چمران هم بگذریم. برای اولین بار میخواهم در این وبلاگ برایتان قصه بگویم. قصهی واقعی از امنیت امروزمان.
پروفسور محمود فرزین، استاد تمامِ مهندسیِ مکانیکِ یکی از بهترین دانشگاههای کشور است. انقلاب که شد، در دانشگاه صنعتی شریف با شجاعت آمد وسط و گفت هر استاد شاهنشاهی که گورش را از مملکت گم کرده و رفته، به درک! من به جای تکتکشان تدریس میکنم. از آنها هم بهتر تدریس میکنم. دکتر فرزین میگفت برق درس میدهم، سیالات درس میدهم، جامدات درس میدهم. هر چه باشد درس میدهم.
یک روز آمدند به فرزین گفتند که "دورعلی" کراوات میزند. او را هم باید اخراج کنیم. فرزین اما گفت که دورعلی هیچ گناهی نکرده. هیچ حرفی نزده. هیچ سابقهی شاهنشاهی نداشته. گناهش فقط کراوات زدن است. فرزین در مقابلشان ایستاد تا دورعلی اخراج نشود. دورعلی اخراج نشد.
پروفسور "محمد دورعلی" استاد تمام دانشکدهی مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف، درسخواندهی دانشگاه امآیتی و به تعبیر یکی از دوستان: "نوه کوچیکهی خدا در علم مکانیک" است. دکتر دورعلی حالا شرکتهایی دارد که کار دفاعی میکنند. صنایع دفاعی تولید میکند. محمدِ دورعلیِ کراواتیِ اولِ انقلاب، همان کسی است که امروز دارد برای این کشور امنیت تولید میکند. دانشجوهایش هر کدام برای خودشان یک موشک بالقوه هستند در چشم دشمنان همین کشوری که یک روز میخواست دورعلیاش را اخراج کند.
بگذارید برگردم سراغ پروفسور فرزین. دیروز، وسط راهپیمایی قدس آمده بود. با یک چتر مشکی روی سرش. مثل خارجیها. البته خارجی هم هست. تبعهی هر کجا که اراده کند هست. دنیا خودش را خرج چنین انسانهایی میکند. دکتر با چتر مشکی روی سرش که آفتاب نخورد. با ریشهای پروفسوری منظم و پرستیژ خاص خودش. دیروز پروفسور فرزین آمد و با زبان روزه شعار میداد "مرگ بر اسرائیل". تا اینکه رسید به یک پسری که پلاکارد توهینآمیزی در دست داشت. دکتر عصبانی شد. پسر را صدا کرد. گفت شما نباید به رئیس جمهور توهین کنید! پسر اما... پسر هر چه به مغز نداشتهاش میرسید حوالهی پروفسور کرد. حوالهی کسی که من و شما و هفت نسلمان مدیونش هستیم. پروفسور سرش را انداخت پایین. رفت...
کمی آن طرفتر در مقابل دوربین اجنبیها، عدهای به رئیسجمهور قانونی کشورشان توهین میکردند. عدهای دیگر هم ذوق کردند و خوشحال شدند. عدهای که خودشان را مؤمن میدانند و جملهی رهبری را عَلَم کردهاند و کثافتکاریهایشان را با آن توجیه میکنند: "آتش به اختیار"!

دوستان من!
جملات ما میماند. مینویسیم که بماند. مثل چمران که نوشت تا بماند.

«گروهی ادعای انقلابیگری دارند. دیگران را غیرمنطقی، غیرانقلابی، لیبرال و ... قلمداد میکنند؛ درحالیکه به سهولت میتوان دید ایشان بیش از هر دشمنی لطمه به انقلاب زدهاند. انقلاب ایران را به لب پرتگاه سقوط کشاندهاند. همه مردم را از انقلاب زده کردهاند، هرجومرج و آشوب و بینظمی در نظر آنان انقلاب معنی میدهد و تصور میکنند با بیبرنامگی و شعارهای تند و احساسات کور و کارهای غیرمنطقی میتوانند انقلاب را به پیروزی برسانند. ما میگوییم باید با آمریکا مبارزه کرد، ولی نه در شعار و حرف، بلکه در عمل باید برنامه ریخت و آرام و مستمر و شبانهروزی کار کرد. ما میگوییم متخصصین زیادی در این کشور هستند که تقوای آنها به مراتب زیادتر از مدعیان انقلابی و تقوا است. به جرم آنکه آنها متخصص و غربرفته هستند آنها را زیردست و زبون نکنید.
تقوا چیست؟ آیا ریشگذاشتن است؟ آیا ادعاهای گزاف بافتن است؟ کسانی ادعای تقوا میکنند که در نظر من بیتقواترین آدمها هستند. اسم اسلام و انقلاب را ضایع میکنند. دروغ، تهمت، شارلاتانی، زدوبند و حقهبازی، لجنمالکردن مردم بیگناه، شایعه دروغ ساختن و مخالفین خود را با قلدری و زرنگی از میدان به در بردن... اینها متقی نیستند. ما را لیبرال، نوکر آمریکا، غربزده، متخصص بیتقوا و غیره میخوانند.»

+ لابد میدانید که با تمام این حرفها، من یکی از منتقدان سرسخت رئیسجمهور روحانی هستم :)

++ این خیلی وحشتناکه که امروز که امتحانات همه دانشجوها (حتی علوم پزشکیهای غرغرو تموم شده یا داره تموم میشه) من اولین امتحانمو داده باشم! حکایت امتحانای ما همچنان باقیست... :)))

نافلسفانه 007...

ما را در سایت نافلسفانه 007 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 4:03

صفحه بندی